دو روز پیش (۲۳/۴/۹۲) دقیقاً روز ماهگرد ازدواج مامان و بابا، من و مامان و بابا به همراه مامانی و خاله برفی رفتیم تا همه بفهمند من دخترم یا پسر؟

نزدیک پنج دقیقه ، طول کشید تا بالاخره آقا دکتر به مامان گفت دختره

من دخترم

مامان هم که کلی ذوق کرده بود، از هولش از آقای دکتر تشکر کرد 

بعدش هم مامانی و خاله برفی رفتند خونه اما بابایی دَدَری خودم تونست مامان رو که از خوشحالی هر چی بهش می گفتن قبول می کرد رو گول بزنه و ببره برج میلاد و یک افطاری سه نفری تا ساعت ۱۲ داشتیم.

راستی مامان به خاطر من باید روزی سه لیوان شیر، یک تخم مرغ و هفته ای دو بار ماهی بخوره با اینکه نه ماهی دوست داره و نه شیر!