این مامانی من از وقتی من رو قورت داده به هیچ کدوم از همکارهای شرکتشون نگفته. من یک نی نی یواشکی هستم. البته به من توضیح داده که دوست داره ببینه کی خودش متوجه می شه

امروز که من ۱۵ هفته و سه روزمه یکی از همکارهای مامان بهش گفت : تو نی نی داری؟ هر چی هم مامان اصرار کرد که چشمام به خاطر کار با کامپیوتر این جوری شده باور نکرد که نکرد. مامان هم که اینجوریدیگه دلش نیومد و به اون همکار خیلی خیلی باهوش و مهربونش گفت.

راستی من یک خاله برفی جون دارم که این قدره دوستش دارم . هزارتا. قراره منو عوض کنه. بهم به به بده. منو ببره دْدْ . لالا . نانا و خلاصه همه چی. هر ماه هم از من و مامان عکس می گیره که ببینیم چه قدر بزرگ شدم.  خیلی دوسش دارم. خیلی. مرسی خاله برفی