تبليغاتX
یک زندگی تازه
 فرشته های مهربون:

گلابتون گلم مامان علیرضای مهربونم  بهاره خانوم مامان آرین عزیزم  مامان نی نی مهربون  هاله خانوم مامان ارشیا گلم  مامان جوجه فکلی های مهربون  مامان آرین عزیزم کلوچه خانوم گلم  ملیکای مهربونم  تیام خانوم مامان آریان عزیزم  شیطونک مهربونم  سحر خانوم مامان تندیس جونم  آستیاژ گلم  خوشبخت مهربونم   شیلا جونم  هلیای عزیزم  صورتی جونم  مامان ریحان گل  گیتی عزیزم  الهه مهربونم  مامان رونیکای عزیزم مامان هلن عزیزم  مامان های هر دو تا آرتین های عسلم  مامان سوشیانس گل  آفاق جونم  مهربانوی عزیم  هاله عزیزم  مامان مبینا کوچولوی نازم  نیلوفر عزیزم  موشی مهربون و خوش قلبم سانیای عزیزم  شهرزاد جون  نفیسه جون  لیانای گل  سیندخت عزیز فرناز جون  ماهک عزیز  دردونه گلم  هاله عزیزم  خانوم رایحه آشپزی هنرمندم  زهره جونم  مامان جون نی نی توراهی (دلبند)  نیلوفر گلم  آقاهه و خانومه مهربون  داروگ جون  مهدی و بانوی عزیز  و . . .

بابت محبتتون بی نهایت سپاسگزارم. برای همتون و بقیه دوستای گل وبلاگیم از خدای مهربون برای همیشه همیشه خوبی و شادی آرزو میکنم و برای مامان آرام گلم و فرشته تو راهیش بهترینها رو آرزو دارم و بی صبرانه منتظرم تا طاها کوچولو قدمهای پاکش رو روی زمین بزاره و حسابی مامان گلش رو از تنهایی دربیاره. مطمئنم یادگاری همسر گلش جای خالیش رو می تونه براش بگیره (روح پاکش قرین بهترین نعمتهای الهی باشه)

**************************************************

دیروز به همین سرعت من و همسری وارد پنجمین ماه عشقولانمون شدیم . ای وای پیر شدیم رفت

جشن این ماهگرد رو خونه مامان همسری گرفتیم. یک کیک کوچولو از اون کیک میوه ای های لادن گرفتیم و رفتیم پیششون.  

با اینکه تا چند هفته قبل همه جا انبه زیاد شده بود ولی یک دفعه تموم شد و انگار  توی بازار ته کشید. منم عاشق این میوه خوشمزه شده بودم و هر روز بعد از رسیدن به خونه یکیش می تونست کلی خستگی روزانه رو ازم دور کنه به خاطر همین هم نبودش توی بازار برام غم انگیز بود 

 به مناسبت پنجمین ماهگرد عشقولانه همسری گلم منو سوپرایز کرد و برام ده کیلو انبه هدیه گرفت. منم دیشب بیشترشون رو توی فریزر گذاشتم و یک مقدار هم ترشی انبه امتحانی درست کردم. نمی دونم هم خوشمزه می شه یا نه؟

 

+ نوشته شده در  88/05/24ساعت   توسط   | 

* از دیروز صبح احساس می کنم معلقم. حیرون موندم تو حکمتهای خدا. آخه چرا؟ چرا؟

* همسر یکی از بهترین و مهربون ترین دوستای گل وبلاگیم  آرام گلم  به آسمونها پرواز کرد.

* این قدر باور این موضوع برام سخته و این موضوع این قدر غم انگیزه که در حال نوشتن آن تموم وجودم می لرزه و اشک چشمام نمی زاره ببینم چی دارم می نویسم.

* ای خدای مهربون  به حق پاکی قلب پسر کوچولوشون که هنوز آفتاب درخشانت چشمای قشنگش رو نوازش نکرده ، آرامشی خیلی بزرگ و بی انتهایی به قلب مامان آرام گل عطا کن . کمکش کن تا روزگار سخت رو بپذیره و گذر زمان بتونه مرحمی باشه به زخم عمیقش. کمکش کن تا هر چه زودتر بتونه خودش رو با شرایطش وفق بده و دوباره نور امید و زندگی به قلبش بتابه.

پ.ن : دوست جونای وبلاگی گلم ممنون می شم اگه شما هم به وبلاگ قشنگش سر بزنین و بهش امید زندگی بدین تا بتونه پسر قشنگش رو دنیا بیاره و این سختی را بپذیره. ممنونم.

پ.ن : این قدر زندگیمون کوتاه و چشم بر هم زدنیه که برای محبت کردن به همدیگه خیلی خیلی وقت کمه. *****دوستتون دارم*****

 

+ نوشته شده در  88/05/20ساعت   توسط   | 

یک ماه مونده بود به عروسیمون که تصمیم گرفتم یکسری وسایل برای مراسم عقد و شب عروسی رو خودم درست کنم.  یک عالمه وسایل تزئینی خریدم و شروع کردم.  

جمعه (۱۵/۵/۸۸) رفته بودیم خونه مامانم و ازشون عکس گرفتم تا خاطراتش برای من و همسری گلم تا همیشه بمونه:

پ.ن : دوست جونی های گلم . بابت پیغامهای قشنگتون هزار بار ممنونم. کلی به همتون وابسته شدم. 

یک شاخه  تقدیم با عرض احترام به شما دوست جونیای یک زندگی تازه

+ نوشته شده در  88/05/19ساعت   توسط   | 

من و همسر گلم اوایل آشناییمون متوجه یکسری تفاهم های جالب شدیم:

 هر دو تا مون توی بیمارستان طوس دنیا اومدیم.

آقای دکتر کاشانی هر دو تا مون رو دنیا آورده.

دکتر اطفال هر دو تامون آقای دکتر عباسی بوده.

هر دو تا مون توی فصل پاییز دنیا اومدیم.

تاریخ تولد شناسنامه ای هر دو تا مون ۲۹ شهریوره.

دوره کارشناسی هر دو مون یک رشته می خوندیم.

کارشناسی ارشد با هم توی یک دانشگاه قبول شدیم و جالب اینجاست که هر دو تامون تغییر رشته داده بودیم.

 و . . .

خلاصه که این تفاهم ها برای هر دوتامون خیلی مقدسن

 

 

+ نوشته شده در  88/05/11ساعت   توسط   |