|
|
|
|
|
چند روز پیش از شهروند تماس گرفتن و گفتند خانوم شما برنده یک دست سرویس هفت پارچه تفلون مارگریت شدید. از خوش شانسیمون خیلی خوشحال شدم .
پ.ن ۱: یه عالمه از عکسهای جهیزیه و عروسی رو آماده کردم. حتماً میذارمشون. منو به خاطر بدقولیم ببخشید. پ.ن ۲: از همه دوستای مهربونم ممنوم و یه سوالی داشتم. یک دکتر زنان متبهر و صبور و خوش اخلاق می شناسید (ترجیحاً غرب و شمال تهران)؟ |
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
روز عروسی بعد از اینکه از آرایشگاه با همسری رفتیم باغ و بعدشم آتلیه این قدر بهمون خوش گذشت که یادمون رفت هنوز اصل مراسم شروع نشده و کلی آدمهای مهربون منتظرمون هستن. دیگه نزدیکای ساعت شش رسیدیم به باغی که مهمونای گلمون اونجا بودن کلا ْ از مراسم کادو دادن سر عقد اون هم از نوع اعلام کردنش اصلاْ خوشم نمی یاد. با اینکه مامان و بابای گلم هم موافق بودن و مامان و بابای گل همسری هم موافقت خودشون رو اعلام کرده بودن که هر کس هدیش رو بده و اصلاْ خونده نشه ولی این مهمونهای مهربون نپذیرفتن. ما هم دیگه این طوری شدیم ولی اون شب این قدر قشنگ و خدا رو شکر عالی بود که به نظرم زود زود تموم شد. کاشکی مثل قدیما عروسیها هفت شبانه روز بودن تا یه دل سیر آدم عروس می موند. درس ششم
پ.ن : به خاطر قطعی اینترنت و همین طور سرعت لاکپشتی اینترنت نتونستم به تمامی شما دوستای گلم سر بزنم و درس جدید رو بذارم. از همه شما مهربونهای گلم بی نهایت معذرت می خوام و به خاطر همه محبتهاتون یک دنیا ممنونم
|
||||||||||||||||||||||||||||||||