تبليغاتX
یک زندگی تازه
خدای مهربون بابت همه نعمتهای قشنگت. بابت سلامتی که بهمون دادی. بابت تشکیل زندگی کوچولوی ما . بابت پدر و مادر های مهربونمون . بابت دوستای گل اینترنتی و بابت همه چیز ازت سپاسگزاریم . اول اینو نوشتم چون احساس کردم بعد از ۴ ماه زندگی لازمه که یک بار هم از خدای مهربون توی وبلاگمون تشکر کنیم.

امروز  ۴ ماه و یک روزه که با هم یک زندگی تازه رو شروع کردیم . وای خدا چه قدر سریع می گذره

همسری گلم : دوست دارم یه عالمه

اینم هدیه مهربون همسرم:

هدیه به مناسبت ماهگرد عشقولانمون از طرف همسری گلم

و اما خوش شانسی یک زندگی تازه:

             چند روز پیش از شهروند تماس گرفتن و گفتند خانوم شما برنده یک دست سرویس هفت پارچه  تفلون  مارگریت شدید.  از خوش شانسیمون خیلی خوشحال شدم . ولی خوب چون بهش احتیاجی ندارم نمی دونم چی کارش کنم ؟

این وجدان خان بالاخره منو مجبور کرد برم کلاس زبان . حالا قراره از فردا صبح برم سر کلاس بشینم. به خاطر همین امروز درس تعطیل تا از فردا بتونم با انرژی زیاد شروع کنم. قول می دم از این به بعد تند تند درسهامو بخونم

پ.ن ۱:  یه عالمه از عکسهای جهیزیه و عروسی رو آماده کردم. حتماً میذارمشون. منو به خاطر بدقولیم ببخشید.

پ.ن ۲: از همه دوستای مهربونم ممنوم و یه سوالی داشتم. یک دکتر زنان متبهر و صبور و خوش اخلاق می شناسید (ترجیحاً غرب و شمال تهران)؟

+ نوشته شده در  88/04/24ساعت   توسط   | 

جمعه (۵ تیر ۸۸) موفق شدم به همه اعلام کنم که تو رو خدا ما رو هم درک کنین. ما کل هفته رو می ریم سر کار. آخر هفته دلمون می خواد خونه خودمون باشیم. دِهه  

مامانها و باباها قبول کردن کلی هم برامون خوب شد چون مامان همسری برامون ماهی پاک شده و مواد زده و آماده سرخ شدن و مامان خودم برامون دلمه فرستادن.  مامانهای گل ازتون متشکریم

ما هم دیدیم وقت اضافه داریم گفتیم خونمون رو تغییر دکوراسیون بدیم . دیگه تا ساعت ۸ شب الکی الکی خودمون رو هلاک کردیم

از بس من دوران آماده شدن برای مراسم ازدواجمون رو با استرس ۱۰۰٪ گذروندم بعد از گذشتن تقریباْ ۴ ماه از عروسیمون هنوز اثرش برام مونده  دیشب یه خواب بد دیدم . البته الان به  نظرم خیلی خوابه بی ربطی بود ولی توی خواب خیلی حرص خوردم:

خواب دیدم که توی نانوایی یه خانومی داره کار می کنه که چهرش برام آشناست. رفتم جلوتر دیدم بله این خانوم همون خانوم آرایشگر منه توی روز عروسی. کلی عصبانی شدم که این خانوم با این همه پولی که ازم گرفته اصلاً آرایشگر نبوده و سرم کلاه گذاشته و  کلی توی خواب گریه کردم (من برای عروسیمون آرایشگاه چهرها - ونک  رفته بودم.)

درس هفتم:

Postpone به تعویق انداختن   Unique منحصر به فرد
Consent اجازه دادن   Torrent سیل
Massive بزرگ   Resent خشمگین شدن
Capsule کپسول   Molest اذیت کردن
Preserve محافظت کردن   Gloomy غمگین
Denounce محکوم کردن   Unforeseen غیرمنتظره

 پ.ن۱ : از بابت مهربونیاتون باز هم تشکر می کنم. تمامی مطالبی که توی مهربونیاتون مطرح کردین به روی چشم به مرور و با همکاری این جناب اینترنت خان اینجا می ذارمشون.

+ نوشته شده در  88/04/09ساعت   توسط   | 

روز عروسی بعد از اینکه از آرایشگاه با همسری رفتیم باغ و بعدشم آتلیه این قدر بهمون خوش گذشت که یادمون رفت هنوز اصل مراسم شروع نشده و کلی آدمهای مهربون منتظرمون هستن.

دیگه نزدیکای ساعت شش رسیدیم به باغی که مهمونای گلمون اونجا بودن  بعد از مراسم اسپند و تخم مرغ و شمع و . . . بالاخره رسیدیم به سفره پیوندمون که توش پر بودن از فرشته های کوچولو

کلا ْ از مراسم کادو دادن سر عقد اون هم از نوع اعلام کردنش اصلاْ خوشم نمی یاد. با اینکه مامان و بابای گلم هم موافق بودن و مامان و بابای گل همسری هم موافقت خودشون رو اعلام کرده بودن که هر کس هدیش رو بده و اصلاْ خونده نشه ولی این مهمونهای مهربون نپذیرفتن. ما هم دیگه این طوری شدیمبه خاطر همین یه جورایی حوصلم سر می رفت و دلم می خواست زودتر تموم بشه و بریم سر اصل مطلب

ولی اون شب این قدر قشنگ و خدا رو شکر عالی بود که به نظرم زود زود تموم شد.  کاشکی مثل قدیما عروسیها هفت شبانه روز بودن تا یه دل سیر آدم عروس می موند.

درس ششم

Approach نزدیک شدن Undoubtedly قطعاً
Detect پی بردن Popular مشهور
Defect نقص Thorough کامل - دقیق
Employee کارمند Client مشتری
Neglect بی توجهی کردن Comprehensive کامل - وسیع
Deceive فریب دادن Defraud کلاه برداری

پ.ن : به خاطر قطعی اینترنت و همین طور سرعت لاکپشتی اینترنت نتونستم به تمامی شما دوستای گلم سر بزنم و درس جدید رو بذارم.  از همه شما مهربونهای گلم بی نهایت معذرت می خوام  و به خاطر همه محبتهاتون یک دنیا ممنونم

 

سفره عقدمون

+ نوشته شده در  88/04/03ساعت   توسط   |