|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
چند هفته ای مونده به مراسم عروسی مامان و بابای گلم رو مجبور کردم که بیان و بریم برای انتخاب آئینه شمعدون دیگه وقت نداریم
از اونجایی که توی اولین مغازه یکی از آئین شمعدونها به دلم نشست مامان و بابا که از اول ۲زاریشون افتاد گفتند مثل اینکه فایده ای نداره همون رو که پسندیدی رو به آقای همسر گل بگو ببین نظرش چیه. چند روز بعد با کلی ذوق و آب و تاب شوشوی گلم رو از سر کارش دزدیدم و بردمش تا نظرش رو بگه. از اونجایی که با هم تفاهم داریم اونهم قبول کرد نمی دونم بخت و آئینه و . . . چه ربطی به هم داره تا اینکه یه روز آقای شوشو اراده کرد و خودش با ماشین خودمون رفت و بالاخره آئینه ناز نازی رو آورد خونه. ولی توی اون یه هفته جای آئینه ناز نازی تو خونه عروس و دوماد خیلی خالی بود خوب حالا بعد از قصه آئینه ناز نازی می ریم سراغ درس شیرین زبان . درس چهارم:
آهای دختر تنبل تا حالا کجا بودی؟ آهای آهای . . .
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
همیشه از اینکه اکثر اونهایی که می شناختم کارتهای عروسی که به دستشون می رسید رو دور می ریختند ناراحت می شدم. تا حالا هم همه کارتهای عروسی فامیل و دوست وغریب رو نگه داشتم. یعنی یه جورایی دیگه کلکسیون کارت عروسی دارم تصمیم داشتم نوبت خودم که شد یک کارتی باشه که کسی دلش نیاد دور بریزه. این شد که با شوشوی مهربونم تصمیم گرفتیم عکسمون رو توی کارت بذاریم به نظر خودم که خیلی بامزه شد. بعداً هم که آمار گرفتم دیدم کارتمون رو توی آلبوماشون گذاشتن. چه خوب.دستشون درد نکنه از هر چه بگذریم سخن زبان اونهم از نوع ۵۰۴ ایش خوش تر است.
وجدان من (
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
بالاخره بعد از کلی انتظار آقای آتلیه ای پنجشنبه تماس گرفت و گفت برای تائیدیه نهایی عکسها بریم پیشش. بهمون قول داده چهارشنبه این هفته همه چی رو تحویل میده.
خدا رو شکر عکسا خوب شدن و مخصوصاً آلبوم ایتالیایی. من که همین طوریش دلم واسه چهارشنبه ها غش می کنه وای که دیگه قول عکس و فیلمامون رو برای همون روز داده. خدایا این هفته به خیر و خوشی تند تندی بگذره و چهارشنبه بیاد خوب دختر خوب کتاب ۵۰۴ رو باز کن درس دوم:
ولی خداییش این درس دوم عجب درس ترسناکیه ها پ.ن ۱ : همه دوست جونی های گلم
|
||||||||||||||||||||||||||||||||