مامان تا الان من رو هر سه ماه یکبار آت.لیه برده و دیشب جمعه 14/6/93، بار سومم بود. به قول مامان من یک بار درمیان دخمل خوبی میشم و توی آتلیه همکاری می کنم و می خندم. دیشب ساعت شش نوبتمون بود و کارمون تا ده شب طول کشید. من و مامان و بابا به اتفاق بابایی و مامانی و خاله برفیم، رفته بودیم تا همه کمک کنن که من عکسهای خوبی داشته باشم. حالا بد هم نشد ولی از اون قهقهه های خوشگل نزدم. راستی من اولین سفرم رو با تور یک روزه به کاشان رفتم (12/2/93)، توی مسیر رفت دختر خوبی بودم اما برگشت خیلی نه! سفر دومم رو مشهد رفتم (5/3/93)، اونجا توی قرعه کشی خرید برنده یک دست بستنی خوری شدم. از اونجا شد که به دخمل خوش شانس معروف شدم. سفر سومم هم رفتم محلات (23/5/93)، خیلی خوش گذشت، خدا رو شکر. راستی من در پاسخ به الله اکبر، دستم رو گوشام میذارم ، شروع به میوه خوردن کردم و میوه رو دوست دارم.
+ نوشته شده در  93/06/15ساعت   توسط مامان - بابا  | 

سلام من یک دخمل هشت ماه و ده روزه ام با یک مامان تنبل، که تا برنگشت سر کار کلا به سمت دنیای مجازی نیومد. حالا تند تند از اتفاقهایی که افتاده بنویسم: شب یلدا سال 92 من دنیا اومدم و خدا رو شکر هم خودم هم مامانم خوب بودیم. تا ده روز خونه خودمون بودیم بعدش رفتیم خونه مامانی و بابایی. اوایلش خیلی بد می خوابیدم و گریه می کردم تا کمکم همه چی چی خوب شد. توی هفت ماهگی یعنی زمانی که مرخصی مامان به ته دیگش رسید، رزلا گرفتم و دو شب بستری شدم. از اونروزه که مامان برای نگهداشتن ما اعتماد به نفسش رو از دست داده. الانم که مامان برگشته سر کار من رو بابا، صبحها میبره پیش مامانی که از مامان هم بیشتر دوسش دارم. اولین حرفم آقون بود و در جواب به سوال دوست داری؟ سرم محکم پایین می آوردم. الان ماما ، بابا، ممم می گم. ازم بپرسن ساعت چنده، می گم ده. کلاغ پر و دالی بازی و بشکن زدن دو مدله و دست زدن و نانای هم بلدم. چهار دست و پا هم راه میرم. Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  93/06/10ساعت   توسط مامان - بابا  |