تبليغاتX
یک زندگی تازه

این هفته تولد آقای همسر مهربون بود  برای همسری سه بار تولد گرفتیم : یک بار خونه

مامان و بابای خودش یکبار خونه مامان و بابای من و یکبار هم خونه خودمون و به همراه

دوستامون 

یکی از اقواممون کارمند ص.دا و س.یما است و با یک دختر خانومی در ا.هواز که مجری

 یکی از برنامه های کوچولوهاست، آشنا می شه و به سلامتی قرار ازدواج گذاشتن.

 فردای تولد آقای همسری مامان و بابا و خواهر جونی برای مراسم نامزدی راهی اهواز

شدن. اینم قسمتی از سوغاتی های خوشمزه اهواز:

خدا رو شکر شانس به آقای خونه رو کرده هفته پیش توی یک مسابقه ای

 برنده شد و یک ساعت رو میزی و خودکار هدیه گرفت  دیروز هم توی یک

مسابقه دیگه سکه برنده شد که هنوز نرفته بگیره

هدیه گرفتن خیلی مزه داره. حتی اگه اون هدیه ارزش مادی نداشته باشه

 ولی کلی آدم رو خوشحال می کنه خدا رو شکر

***************************************************

پ.ن : دوستای گلم بابت کم رنگ شدنم توی دنیای مجازی معذرت

 می خوام. خیلی سرم شلوغ شده و دارم تلاش می کنم تا با یک

برنامه ریزی درست حسابی وقتهای آزادم رو زیاد کنم. موفق باشید

+ نوشته شده در  88/09/18ساعت   توسط   | 

دو هفته قبل همسری حسابی سرما خورد و منم کلی ازش پرستاری کردم تا زود زود خوب بشه. از سوپ و شلغم گرفته تا آب میوه و بُخور و  . . . غافل از اینکه ویروس سمج داره برای خودم نقشه می کشه.

جمعه از صبح تمام بدنم حالت کوفته داشت و هر چی می گذشت کوفتگیش بیشتر میشد. همسری به زور مجبورم کرد بریم دکتر و ساعت هشت شب با یک عدد سرم  و دو عدد آمپول ناقابل از من حسابی پذیرایی کردن.

هفته گذشته یک روز بیشتر نتونستم برم شرکت و همون یک روز هم همکارها معترض که چرا اومدی ما رو مریض می کنی. خلاصه که همکارها حسابی تحویلم گرفتن

از اونجایی که هر دوتا مون با هم سرما خورده بودیم یک عالمه کیوی توی یخچال مونده بود. باهاشون مربای کیوی درست کردم.

صبج عید قربان رفتیم خونه مامان و بابای همسری و بعد از اینکه با دل و جیگر (بیچاره بع بعیه) ازمون پذیرایی کردن با اینکه دوست داشتیم پیششون بمونیم ولی مجبور شدیم بیام خونه خودمون و یک ناهار دونفری بدون حضور ویروس مزاحم بخوریم 

*********************************************************************

 پ.ن : دوستای گل و مهربونم یک سوال :

 برای من هم پیش اومده که پیامی رو برای وبلاگی بنویسم ولی وقتی دوباره رفتم پیامم نبوده. دو نفر از دوستای خوبم توی پیغامهاشون این موضوع رو مطرح کردن که پیامشون نیست.  چرا این طوری می شه ؟ راه حلش چیه؟

پ.ن۲: شیرین جون (رویا رحیمیان) چرا وبلاگت باز نمی شه عزیز؟

+ نوشته شده در  88/09/09ساعت   توسط   |