|
|
|
|
|
مامان و بابای خودش یکبار خونه مامان و بابای من و یکبار هم خونه خودمون و به همراه دوستامون
یکی از برنامه های کوچولوهاست، آشنا می شه و به سلامتی قرار ازدواج گذاشتن. فردای تولد آقای همسری مامان و بابا و خواهر جونی برای مراسم نامزدی راهی اهواز شدن. اینم قسمتی از سوغاتی های خوشمزه اهواز:
برنده شد و یک ساعت رو میزی و خودکار هدیه گرفت مسابقه دیگه سکه برنده شد که هنوز نرفته بگیره
ولی کلی آدم رو خوشحال می کنه *************************************************** پ.ن : دوستای گلم بابت کم رنگ شدنم توی دنیای مجازی معذرت می خوام. خیلی سرم شلوغ شده و دارم تلاش می کنم تا با یک برنامه ریزی درست حسابی وقتهای آزادم رو زیاد کنم. |
||
|
|
|
|
|
*********************************************************************
برای من هم پیش اومده که پیامی رو برای وبلاگی بنویسم ولی وقتی دوباره رفتم پیامم نبوده. دو نفر از دوستای خوبم توی پیغامهاشون این موضوع رو مطرح کردن که پیامشون نیست.
|
||